غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

268

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نهى منكر پرداخته بود ملاقات كرده و شرط مبايعت بجاى آورده او را بر خروج باعث گشتند و بعضى از نوكران والى بغداد اسحق بن ابراهيم نيز دست بيعت بوى داده احمد بن نصر با اتباع خويش مقرر ساخت كه در فلان شب بايد كه طبل زده خروج نمايند و بحسب اتفاق از بيعتيان در شبى كه از شرب شراب انگور بىشعور بودند قبل از ميعاد طبل ناهنگام زدند و هوشياران از خانه بيرون نيامده شحنهء بغداد آغاز تفحص حقيقت آن امر نمود بعضى از مردم بعرض رسانيدند كه عيسى حمامى از كيفيت واقعه وقوف دارد و شحنهء عيسى را گرفته بعد از تخويف و تهديد ازو اقرار كشيد كه كدام طايفه با احمد بن نصر بيعت كرده داعيهء مخالفت نموده‌اند و همان‌شب احمد را با رؤساء اصحابش گرفته روز ديگر مقيد بسامره فرستاد و واثق در مجلسى كه علماء معتزله حاضر بودند او را برجوع از مذهب اهل سنت و اعتراف بخلق قرآن و عدم رؤيت يزدان جل جناب جلاله دعوت نمود و احمد بر مذهب خود مصر بوده واثق بشمشير عمرو بن معديكرب كه صمصام نام داشت زخمى بر احمد زد و يكى از سرهنگان سرش را از تن جدا كرد و ديگرى بفرمان واثق آن سر را بدار السلام برد و در سنهء اثنين و ثلثين و مأتين خواجه ابو الوليد احمد بن ابى الرجاء كه جمال حالش بحليهء علوم ظاهر و باطن آرايش داشت و در علم حديث رايت مهارت مى افراشت در بلدهء فاخره هراة وفات يافت و در قريهء ازادان مدفون گشت و در همين سال واثق خليفه درگذشت و در روضة الصفا مسطور است كه واثق خليفه بر كثرت اكل شرهى تمام داشت و اكثر اوقات بىرغبت طعام مىخورد و بنابرآن در ايام جوانى به مرض استسقا مبتلا شد و طبيبى تنورى تافته و اخگرها از آن بيرون آورده واثق را در تنور نشاند و چندگاه از اغديهء رديه پرهيز فرمود تا صحت يافت و واثق نوبت ديگر در خوردن اطعمه مضره افراط نموده مرض نكس كرد و فرمود تا بار ديگر تنورى را گرم كردند و در آنجا نشست اما بعد از لحظهء از كثرت حرارت بىطاقت شده اشارة نمود تا او را بيرون آوردند و در همانروز اوقات حياتش بنهايت رسيد و برادرش متوكل متصدى امر حكومت گرديد ذكر المتوكل على اللّه ابو الفضل جعفر بن المعتصم چون واثق فوت شد احمد بن ابى دواد كه در آن زمان بزرگترين اركان دولت واثق بود باتفاق محمد بن عبد الملك الزيات قصد نمود كه محمد بن واثق را بر مسند خلافت نشاند و صيف ترك گفت شرم نميداريد كه شخصى را خليفه مىسازيد كه هنوز بدان مرتبه نرسيده كه در عقب او نماز توان گذارد و اين سخن مؤثر افتاده خلعت خلافت را در قامت جعفر بن المعتصم پوشانيدند و او را بالمتوكل على اللّه ملقب گردانيدند و متوكل باسأتت خلق و شرارت نفس موصوف بود و پيوسته بارتكاب اعمال دنيّه و اشتغال بافعال رديه جسارت مىنمود و با سادات صاحب سعادات معادات ميورزيد و هركس كه بطواف مشاهد فايض الانوار